Global Navigation

Main Navigation

Sub-Navigation

Content

انجمن فارسی سره

 
نوواژه‌ها
برابرنهادهای 40
فارسی به جای واژة بیگانه
سخنگاه به جای تریبون
واکنشگاه به جای رآکتور
جایگاه به جای لـُژ
گذرگاه به جای محلّ عبور
زادگاه به جای محلّ تولّد
(دنباله)
 
گفتاوردها
گفتاورد 12
زبان فنّیِ فارسی، زبان نیرومندی است؛ از عهده واژه‌سازی و بیان مفهومهای فنّی خوب برمی‌آید، ولی این قدرت را باید در مجموعه عملکرد دستگاه واژه‌سازی فنّیِ زبان فارسی و دارندگیهای واژگانی و زبانیِ آن جستجو کرد و دید؛ مثلاً آنچه ما امروز به آن «صنایع دستی» می‌گوییم، روزگاری صنایع رسمی و علمیِ کشور ما بوده است... (دنباله)
 
نوشتار روز
زبان و تازه به دوران‌رسیدگی

نوشته‌ی: امیرپویان شیوا

1-

شاید شما هم در زندگی هرروزه‌تان متوجّه شده باشید که شیوه‌ی سخن‌گفتنِ دور و بر‌ی‌هایتان یکسان نیست. آدم‌ها بسته به اینکه چه پیشه‌ای دارند؛ پیرند یا جوان؛ پایگاهِ اجتماعی‌شان چگونه‌ست؛ یا از دیدگاهِ فرهنگی، در چه طبقه‌ای قرار دارند، به شیوه‌های گوناگون جمله‌ها و حتّا واژه‌های یکسان را بیان می‌کنند. همین موضوع – یعنی بررسی ارتباطِ سَبْک و شیوه‌ی سخن‌گفتن با طبقه‌بندی اجتماعی-اقتصادی کاربرانِ زبان – از پژوهش‌های اصلی رشته‌ی زبان‌شناسی اجتماعی و فرهنگی‌ست.

برای نمونه ویلیام لابلوف، پژوهشِ مشهوری دارد که در آن روشِ گویشِ صامتِ /r/ را در بین فروشنده‌های سه اَبَرفروشگاهِ نیویورک در سال‌های دهه‌ی 1960، بررسی کرده. این سه اَبَرفروشگاه که یکی محصولات بسیار گران‌قیمت و برازنده، دیگری کالاهای نه‌ارزان و نه‌گران و دیگری پوشاکِ ارزان‌قیمت می‌فروختند، شاخصی از طبقه‌های مختلف اجتماعی-اقتصادی در نیویورک بودند. لابلوف معتقد بود که تلفّظ ویژه‌ی صامتِ /r/ در گویشِ انگلیسی‌زبانانِ آمریکا، نشاندهنده‌ی بستگی زبان‌ورزان به طبقه‌های مختلفِ اجتماعی‌ست. او هم‌چنین، با استفاده از پژوهش‌های اندیشمندِ دیگری به نامِ سی. رایت میلز می‌دانست که فروشنده‌های اَبَرفروشگاه‌ها به این گرایش دارند که وجهه و اعتبارِ خریداران‌شان را به عاریه بگیرند یا دستِ کم در این راستا تلاش کنند که شبیه آنان شوند. بنابراین، لابلوف این فرضیه را طرح کرد که فروشنده‌های فروشگاه‌های گران‌قیمت‌تر – که از خریدارانِ طبقه‌های بالاتر اجتماعی-اقتصادی تقلید می‌کنند – صامتِ /r/ را به‌گونه‌ای ویژه‌تر بیان خواهند کرد.

لابلوف، برای اثباتِ فرضیه‌ش دست به کارِ گردآوری داده شد. او بارها به هر یک از این سه فروشگاه رفت و از فروشنده‌های مختلف، نشانی بخشی را می‌پرسید که در طبقه‌ی چهارم قرار داشت. آن‌ها در پاسخ به انگلیسی دو واژه‌ای را به کار می‌بردند که صامتِ /r/ در آن‌ها به کار رفته بود: «فورت فلور» [طبقه‌ی چهارم]. سپس، لابلوف برای این‌که بتواند تلفّظِ مؤکّد و معمولی این صامت را نیز با هم مقایسه کند – انگار متوجّه پاسخِ فروشنده‌ها نشده – دوباره می‌پرسید: «ببخشید؟» و آن‌ها این‌بار شمرده‌تر پاسخِ قبلی را تکرار می‌کردند: «طـبقـه‌ی چـهـارم». لابلوف، هربار دور از چشمِ فروشنده‌ها، پاسخ‌هاشان را ثبت می‌کرد.

پژوهش لابلوف، نتیجه‌های فراوانی داشت. امّا آنچه اینجا اهمیّت دارد این‌که فرضیه‌ی نخستین او پذیرفته شد. در اَبَرفروشگاهِ کالاهای برازنده بیش از بقیه و در ارزان‌فروشی کمتر از بقیه، فروشنده‌ها صامتِ /r/ را ویژه بیان می‌کردند. بنابراین، او نشان داد که افراد در طبقه‌های مختلف اجتماعی به شیوه‌های گوناگون واژه‌ها را بیان می‌کنند. پژوهش او در زبان‌های دیگر هم تکرار شد و نتایجِ مشابهی به دست آمد. از همه مهمتر اینکه همه‌جا، شیوه‌ی گویش – درست مانندِ لباسِ برازنده‌ی فروشگاهِ اوّل – می‌تواند اسباب و نشانه‌ی تعلّق به طبقاتِ بالا و پایگاه‌های فرادستِ اجتماع باشد.

2-

پایگاهِ اجتماعی بالا، معمولاً برای فرد احترام به همراه می‌آورد. در جامعه، خواسته یا ناخواسته، دیگران به افراد متعلّق به پایگاه‌های بالاتر – مثلاً پزشکان یا استادهای دانشگاه – بیشتر احترام می‌گذارند و یکی از چیزهایی که به آدم‌ها، پایگاهِ بالاتر – و در نتیجه احترام – می‌بخشد، ثروت است. گرچه استثنا هم وجود دارد. برای فهمِ این استثنا می‌توانید به تجربه‌های خودتان مراجعه کنید. شما هم احتمالاً در زندگی روزمرّه‌تان و در بینِ دور و بری‌هایتان دو گونه‌ی مختلف آدم‌های پولدار را تشخیص می‌دهید. یکی آن دسته که بهشان برچسبِ «تازه به دوران‌رسیده» یا «نوکیسه» می‌دهیم و – بر خلافِ این‌که قاعدتاً به خاطر ثروت‌شان باید پایگاه و احترمِ بالایی داشته باشند – اصلاً برایمان قابلِ احترام نیستند و یکی آن‌دسته که خیلی وقت‌ها در تعریفشان می‌گوییم: «از اون پولدارای با اصل و نَسَبَن.»

حقیقت این است که در گفتارهای روزانه، خیلی از داشته‌های آدم‌های «تازه به دوران‌رسیده» موضوع تمسخر دیگران است: لباس‌هایشان، شیوه‌ی گزینش و چینشِ اسبابِ خانه‌هاشان، آهنگ‌هایی که گوش می‌کنند و بسیاری شبیه به این‌ها. نکته‌ای که شاید شما هم با من در موردش همراه باشید، این‌که مردم خیلی وقت‌ها خیال می‌کنند «تازه به دوران‌رسیده»ها، همه‌چیز را بیشتر از اندازه‌ی معمول و اغراق‌شده به کار می‌برند. بنابراین، در توصیفِ کارهایشان مثلاً می‌گویند «رفتارِ فلانی خیلی توی ذوق می‌زنه». در واقع، با کندوکاوِ بیشتر متوجّه می‌شوید که نظریّه‌ی پشتِ این حرفِ مردم این است که چون «تازه به دوران‌رسیده»ها یک‌باره – مثلاً بر اثرِ تغییراتِ ناگهانی و کلانِ جامعه – به پایگاهِ کنونی‌شان رسیده‌اند و در اصل به اینجا تعلّق نداشته‌اند، می‌خواهند به هر شیوه‌ی ممکن، تعلّق خودشان را به پایگاهِ کنونی‌شان نشان دهند. بنابراین، در کارهایشان اغراق می‌کنند تا با شدّت هرچه بیشتر تأکید کنند که به طبقه‌ی جدید متعلّقند؛ امّا همین تأکید و اغراق بهانه‌ای برای دیگران می‌شود تا آن‌ها را مسخره کنند.

در کنارِ پوشاک، خودرو، خانه، اسبابِ خانه و موسیقی، از جمله دیگر چیزهایی که «تازه به دوران‌رسیده»ها برای ابرازِ تعلّقشان به پایگاهِ جدید استفاده می‌کنند، «زبان» و شیوه‌ی کاربردِ آن است.

3-

از آنجا که در ایران، مهاجرت و سفر به کشورهای دیگر هم از دلایلی‌ست که پایگاهِ آدم‌ها را بالاتر می‌برد، بعضی مهاجرانِ فارسی‌زبان، سعی می‌کنند به شیوه‌های مختلف – از جمله استفاده از واژه‌های بیگانه در میان جمله‌های فارسی یا تلفّظِ غریب و اغراق‌شده‌ی صامت‌ها – حضورشان را در این پایگاهِ جدید به دیگران با تأکید نشان دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند /r/ را شبیه به کسانی که در کشورهای انگلیسی‌زبان به دنیا آمده و زبان یادگرفته‌اند، تلفّظ کنند یا جا به جا از واژه‌ها و اصطلاح‌های انگلیسی بهره ببرند؛ غافل از این‌که در چشمِ دیگران – درست یا نادرست؛ خواسته یا ناخواسته – شبیه «تازه به دوران‌رسیده»هایی به نظر می‌آیند که معمولاً مورد تمسخرِ دیگران‌ند.

نمونه‌های زیادی از استفاده‌ی واژگانِ انگلیسی در جمله‌های فارسی هست. امّا تنها به یک نمونه اشاره می‌کنم. در فارسی، به راحتی وقتی می‌خواهیم به کسی پیشنهاد کنیم که او را با خوردو مثلاً به منزل برسانیم، می‌پرسیم «برسونمت؟» حال آن‌که «تازه به دوران‌رسیده»های زبانی خیلی دشوارتر می‌پرسند: «می‌خوای بهت راید بدم؟»

رفتارِ زبانی این تازه به دوران‌رسیده‌ها، در چشمِ مردم مانند رفتارِ کسانی‌ست که به ناگهان به جایگاهی رسیده‌اند که به آن تعلّق نداشته‌اند و حالا طوری حضورشان در این جایگاه را ابراز می‌کنند که توی ذوق می‌زند. آن‌ها با آن‌که ظاهراً در همان جایگاهی هستند که «با اصل و نَسَب»ها نیز همان‌جایند؛ با این‌که از فروشگاهِ یکسانی خرید می‌کنند، امّا سلیقه‌ی پوشیدنِ لباس‌های فاخری را که خریده‌اند یا چینشِ آن اجناس را در خانه‌هاشان ندارند و برای همین، موردِ تمسخر واقع می‌شوند.

بدون نظر

Sidebar

Footer